حضرت خضر نبی علیه السلام بر اساس عشق به جمال نورانی حضرت خضر نبی (ص) و از طریق همین فضای مجازی خطاب به حضور مبارک ایشان دارم که آقای من دوستتانن دارم و مشتاق دیدار ....
| ||||
از کو دکی با گفته ها ی که از زبا ن خا نواده مخصو صا مر حو م پدرم شنیده بودم عا شق جما ل بی نظیر حضزتش گشتم ...و همیشه با دید ن پیر مر دان نا خو د آ گاه جما ل ایشان را می طلبیدم ...تا اینکه در حدو چهار ده سا لگی ایشا ن را عملا با شرا یط ویز ه در خیا بان اصلی شهر ستان بم ( ز اد گا هم ) زیا رت کردم ..ولی نو جوانی مرا غفلت زده کرد ..و فقط از کنا رشان عبور کردم وقیا فه بشا ش و بی نظیر ایشان برای همیشه در ذهنم حک گردید ...وای کا ش ...و ای کا ش ...در صورتی بتو انم روز ی این قیا فه را برای کسی که مها رت تر سیم آن تصویر را که تو ضیح می دهم بکشد ...شا ید دیگرا ن هم تا حد ودی متو جه گفتا رم بشو ند ...دوستا نی که در این مورد خا طره و یا واقعیتی نظیر من دارند کمک کنند تا این وبلاگ را بنام آن حضرت بهتر با رور کنم ...کمک کنید تحقیقی پیرامون شخصیت خضر نبی (ع) و نقش او در دولت صاحب الزمان (عج) محمدمهدی بهداروند، علی کورانی (مقدمه)
فهرست موسیقیهای دلآواز < width="100" height="75" data="http://artweb.ir/music/botechin1.swf" type="application/x-shockwave-flash">
حسین عزیز سلام : دوست خوبم می دونم چی می فر مائید ....سعادتمند باشی ..ای کاش می شد باز هم دید شاید بعضی ها این را به خرافات نزدیک بدونن و باور کنید این ملاقات یک چیز خاص هست یک چیز خاص اگه کسی قدرت نقاشی کردن را داره به من بگه تا به حضورش برسم و بگویم چه ظاهر بی نظیری را دید م و مشخصات ظاهری را بازگو کنم شاید بشود آن چهره نورانی را ترسیم کرد و دیگران هم هم فکری کنند که همین چهره عزیز بوده که دیده اید. لطف کنید اگر مشتاق هستید و دراین مورد با من توافق دارید ...یا حتی ندارید باهم نشستی داشته باشیم شاید کمک موثر بنماید.
امام رضا(ع) مى فرماید:حضرت خضر(ع)ازآب حیات خورد،او زنده است وتا دمیده شدن صور از دنیا نمى رود،او پیش ما مى آید وبرما سلام مى کند،ما صدایش را مى شنویم وخودش را نمى بینیم،او درمراسم حج شرکت مى کند وهمه مناسک را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمین عرفات مى ایستد وبراى دعاى مؤمنان آمین مى گوید. خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت مى کند وبه وسیله او وحشتش را تبدیل به انس مى کند. امام صادق (ع)می فرمایند: خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتابهای او دعوت میکرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی مینشست، زمین سبز و خرم میگشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی حضرت خضر(ع) «تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح علیه السلام» است. خضر و آب حیات، بر پایه? روایاتدیدار با ذوالقرنینخضر از شاهزادگان بود و پدرش مال و نعمت بسیار داشت. اما خضر دوستدار حکمت بود و به راه پیغمبری میرفت، و تا در خانواده? خود بود، به راهنمایی گمشدگان و دستگیری بینوایان میپرداخت و چون به پیغمبری رسید به راهنمایی قوم ذوالقرنین فرمان یافت. ذوالقرنین جهانداری آگاه بود و خضر را گرامی داشت و خداپرستی وی را ستایش میکرد و در کارها با وی مشورت میکرد و کار دین و شریعت مردم را به او محول میساخت. جستجو برای آب حیاتذوالقرنین عمری دراز داشت اما عمر جاویدان میخواست و در کتابها خوانده بود که در جهان چشمهای هست نامش آب حیوان یا آب حیات که هر که از آن بنوشد عمر جاوید یابد. پس راز آن را از خضر پرسید و خضر نشانیها که میدانست میگفت و چون معلوم شدهبود که جای چشمه? آب حیات در ظلمات است، ذوالقرنین عزم راه کرد و خضر والیاس را با خود همراه کرد که الیاس نیز از برگزیدگان روزگار بود. مدتها در سرزمین تاریک جهان گردش کردند و از هر آبی و چشمهای امتحان کردند اما خوردن آب حیات ذوالقرنین را نصیب نبود و خضر و الیاس در جستجو به آب حیات رسیدند و از آن نوشتیدند و اثر آن را دانستند و چون به ذوالقرنین خبر رسید هرچه جستجو کردند دیگر آن چشمه را نیافتند و چون مدت سفر دراز شده بود و آذوقه کم داشتند برگشتند تا دوباره با اسباب فراهم بروند. اما عمر ذوالقرنین به سفر دوباره نرسید و بدینسان خضر و الیاس عمر جاوید یافتند و میگویند الیاس در جوانی کشتیبان بود و سفر دریا دوست میداشت و بدین سبب وی بیشتر در دریاها به سر میبرد و گمشدگان و درماندگان را راهبری میکند و خضر در خشکیها به سر میبرد و هر که در خدمت مردم و راستی و پا کی کوتاهی نکند و دیدار خضر را دریابد و از او حاجت بخواهد حاجتش برآورده شود و هرچه از او بپرسد جواب درست بشنود.
داستان حضرت خضر(ع)وحضرت موسی(ع) حضرت موسی علیه السلام، مأمور شد که مدتی در کنار حضرت خضر باشد. به این منظور در پی او روانه شد تا او را بیابد. حضرت موسی در حالی با خضر روبه رو شد که آن حضرت مشغول عبادت بودند. موسی به خضر گفت: آمده است تا مقداری از علم او بهره مند شود.
خضر گفت: آیا تحمل آنچه را که خواهی دید، داری؟ زیرا چه بسا کارها از من سر بزند که چون تو اسرار آن را نمی دانی نمی توانی صبر کنی و ممکن است زبان به اعتراض بگشایی. موسی گفت: حاشا و کلا که من بر آنچه از تو سر می زند و خواهم دید، اعتراض کنم. پس از آن خضر گفت: ای موسی به این شرط تو را همراه خود می برم که هر چه دیدی بر آن اعتراض نکنی و علّت و سبب آن را نپرسی مگر آنکه خودم اسرار آن را بر تو عیان نمایم. موسی قبول کرد. حرکت کردند و سوار کشتی شدند. در بین راه خضر تبری از ناخدا گرفت و شروع به سوراخ کردن و شکستن قسمتی از کشتی شد. کشتی را آب فرا گرفت. موسی نگران شد و گفت: مبادا کشتی غرق شود و به خضر گفت: این چه کار است که می کنی؟ ممکن است سرنشینان غرق شوند. خضر گفت: نگفتم با من مجال موافقت و مقاومت نداری؟ موسی گفت: مرا ببخش. فراموش کردم. دیگر اعتراض نمی کنم. خضر سوراخی در کشتی نمود. سرنشینان کشتی به تکاپو افتادند و محل سوراخ شده را تعمیر کردند. بعد از مدتی به ساحل رسیدند و وارد شهر ساحلی شدند. تعدادی از اطفال را دیدند که در سر راه مشغول بازی هستند. خضر یکی از آن طفلان را گرفت و به پشت دیوار برد و با کاردی گوش تا گوش، سر او را برید و در محلی او را دفن کرد. موسی سخت برآشفت و با ناراحتی بسیاری گفت: به چه جرمی او را کشتی؟ خضر با خونسردی گفت: باز علّت پرسیدی و اعتراض نمودی؟ بار دیگر موسی گفت: دیگر سئوال نمی کنم. اگر این بار سؤال کردم، مرا رها کن و به راه خودت برو. آن دو به راه افتادند. به محلی دیگر رسیدند. مردمان آن محل آنها را به شهر خود راه ندادند حتی از دادن آب و نان به آنها نیز دریغ کردند. شبی سرد را در بیرون شهر سپری کردند. چون صبح شد، حرکت کردند تا به دیواری رسیدند. دیوار در حال خراب شدن بود. پس خضر شروع به مرمت دیوار کرد و با سنگ و گل آنها را محکم و استوار ساخت. موسی بار دیگر در شگفت شد. رو به خضر کرد و گفت: اهل این دیار حتی به ما آب و نان هم ندادند و تو در حق آنها لطف می کنی و دیوار خراب شده آنها را آباد می کنی؟ خضر گفت: معلوم شد که تحمل آنچه را که من انجام می دهم، نداری. پس این آخرین دیداری خواهد بود بین من و تو . اما قبل از آنکه از تو جدا شوم، می خواهم راز کارهایی را که انجام دادم بر تو نمایان سازم تا شگفتهایت را مرتفع سازم. 1 ـ مردی ظالم در صدد است که همه کشتی های سالم را تصاحب کند. آن کشتی هم متعلق به خانواده ای مومن و فقیر بود. کشتی را سوراخ کردم تا طمع آن ظالم این کشتی را در بر نگیرد و نان آن خانواده قطع نشود. 2 ـ آن کودک را کشتم زیرا او اگر بزرگ می شد، جزکفروعصیان ازاو سر نمی زد. در حالی که والدین او موحد و مؤمن هستند. 3 ـ اما دیوار را درست کردم زیرا در زیر آن گنجی مدفون است که فردی مؤمن برای فرزندانش ذخیره کرده است. بدین وسیله آن گنج تا رسیدن به دست صاحب خود محفوظ می ماند. [ جمعه 86/11/26 ] [ 6:1 صبح ] [ رو ح اله ار جمندی ]
[ نظرات () ]
|
||||
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |